X
تبلیغات
دار - ساقی امشب مثل هر شب اختیارم دستته

دار

دار، آونگ خاطره‌های ما، در ساعت تاريخ بود. ساعت لنگری گفت: دنگ، دنگ، دنگ.


پوزیشن شب:

  نشسته ام روی سنگ سرد اتاق و تکیه داده ام به کنج دیوار ِ منتهی به در و از این زاویه ی حاده کل اتاقم را برانداز می کنم. آن سیگار ِ سیاه ِ خوش بوی ِ خشک شده ی نمی دانم کدامین مارک را در دست می رقصانم به هوای بویش که مست می کند به نیت خالی کردن هر آنچه در پی کنکاش از شکنج های مغزم بیرون می ریزد از مسیر پیرامیدال ِ حرکتی.


سفره ی شب:

ساقه طلایی با لیوان چایی ِ برای بار پنجم گرم شده که آن به قولی مزه ی علفش  اینبار به لجن می ماند.


مرثیه ی شب:

صدای گرم ِ استاد محمد در پسِ حالیته گفتن های خریش پیش ِ میمونِ  عریضه نویس ِ شهر قصه. اینکه چه حکمتیست در تک تک کلمه های این شهر قصه نمی دانم اما من اگر هی این ریپیت را بزنم هی این چهار تِرَک را تکرار کنم خسته نمی شم. انگار عمر من پی گوش دادن به این تئاتر نمی گذرد. بیژن مفید از آن دسته افرادیست که خدا رحتمی نمی خواهد اگر او رحمت نشود باید مومن شد کُلَّهُم رحمتی در کار نیست. هی به گوشم می خوانم و چه بیراه هم نیست:

اما راستش چی بگم؟ تقصیر ما که نبود.
هرچی بود، زیر سر چشم تو بود.
یه کاره تو راه ما سبز شدی.
مارو عاشق کردی.
ما رو مجنون کردی.
ما رو داغون کردی. حالیته؟
آخه آدم چی بگه قربونتم؟
حالا از ما که گذشت.
بعد از این اگه شبی نصفه شبی به کسونی مث ما- قلندر و مست و خراب - تو کوچه برخوردی، اون چشا رو هم بذار.
یا اقلن دیگه اینریختی بهش نیگا نکون.
آخه من قربون هیکلت برم! اگه هر نیگا بخواد اینجوری آتیش بزنه. پس باهاس تموم دنیا تا حالا سوخته باشه. حاليته؟


مووی شب:

بدنبال سکه ام برای شیر و خط ِ یک لیست بلند بالا از ندیده ها که این وسط «توریست»ش عجییب وسوسه می انگیزد.


آهنگ شب:

نوا نمی خواهم که هنوز از همین دنگ دنگ ِ  " بیا کنارم سرو ناز بی تاب بیا کنارم زیر طاق مهتاب عطش ببازیم به نسیم دریا غزل برقصیم تا طلوع فردا "ِ ناخودآگاه ذهنم مستِ مستم.


حال شب:

چشمانم را بسته ام. حال امشب من می ماند به تمنای آن مبل چرم نارنجی، تلفیق عطر و سیگار، آن آغوش امن، آن نیمچه لرزهای پسِ سرما، یک سمبوسه ی داغ و تند در دست و فرانک سیناترا که بخواند

And now, the end is near, 
And so I face the final curtain. 
My friends, I'll say it clear; 
I'll state my case of which I'm certain. 

I've lived a life that's full - 
I've travelled each and every highway. 
And more, much more than this, 
I did it my way. 

Regrets? I've had a few, 
But then again, too few to mention. 
I did what I had to do 
And saw it through without exemption. 

I planned each charted course - 
Each careful step along the byway, 
And more, much more than this, 
I did it my way.

بله، تکرار می‌کنم « آی فِیسد ایت آل اَند آی سْتود تال اَند دید ایت مای و ِی »

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 0:39 توسط سحر|


آخرين مطالب
» اومد بهار و ....
» Bitter Sweet Symphony
» جان من است او، هی مزنیدش، هی مزنیدش
» One day at a time--this is enough
» آره داشتیم چی می گفتیم؟ بنویس ..
» آخ لیلی
» بخواب هلیا ، دیر است
» So play the game "Existence" to the end Of the beginning
» در دلم آرام تصور مکن وز مژه‌ام خواب توقع مدار
» I'd rather be a comma, than a full stop
Design By : Pars Skin