گفتی سیزده سالت بود که عاشق شدی؟
من حرفی بر این به قول
روزنامه ها پرونده ی جنجالی دهه ی هشتادمان، بر قاتل بودن شهلا، بر راست و درستیش
و بر هزاران وجه دیگر این ماجرا ندارم که اصلا جای نوشتن من نیست. فقط این دارد
دیوانه ام می کند که من هی این فیلم محاکمه را میبینم، هی آن کل کل کردن را می بینم،
هی آن فیلمهای خانه اش خنجر می شود به دلم و هی صدایش اکو می شود در گوشم آنجا که
گفت "شهلا و لاله قربانی عشق ناصر شدند" و هی زبانم بیشتر لال می شود و
کلافه تر می شوم و می خواهم مومن شوم که آن جهنمی که می گویند هست که هر آنچه در
معارفمان دیکته کردیم عدل خدا در این دنیا کامل اجرا نمی شود درست است که وجدان
درد می گیرد که نمی دانم قصاص او چه باید باشد که فقط دعا می کنم محمدخانی دیگر
آرام نگیرد که به قول ترانه علی دوستی : " بعضی آدم ها خودخواه و ترسو و
ناجوانمردند و بعضی نه. اما انگار فقط یکی هست که می تواند شب قبل سوار هواپیما
شود، ساعت کوک کند تا قبل از طلوع آفتاب بیدار شود، شلوار و پیراهن بپوشد، سوار
ماشین شود… و به تماشای حلق آویز شدن زنی برود که وقتی به او دل بست بچه بود اما
سال ها، به گفته ی خودش، صبح های زمستان زودتر از او بیدار می شد تا قبل از او
مدتی روی کاسه ی توالت بنشیند، مبادا که محبوبش، آرزویش، قهرمانش، حس کند آن سرمای
بدمصب دم صبح را" من عزیز از دست ندادم که
بدانم آن حفره ی خالی درون آدم ِ آن از دست دادگی تا چه حد موریانه وار از درون
بیچاره ات میکند، اما همین کنار شوهر جوانمرد و وفادار ِدختر رفته ات نشستن
و دیگری را قصاص خواستن برای من مرگ است. من نمی دانم اینکه بدانی قاتل دخترت دیگر
نفس نمی کشد حس خوبی ست یا آرامش می دهد یا ازغم از دست دادنش بعد از نه سال کم می
کند یا نه اما آرزو می کنم مادر لاله ان چیزی که از اعدام شهلا می خواست گرفته
باشد که هرچند قصاص حقی بود که داشت، هرچند دخترش را بیگناه کشتند اما این حکمها
دردی را دوا نمی کند اگر چیزی اضافه نکند. بخشیدن سخت است، شاید انتظار بی جا
داشتم یا دارم، اما کلافه ام. متاسفم... یک روز بعد نگاشت: من امیدوارم این پرونده
بیشتر از این پیگیری نشه و یکی پا نشه بیاد خاک روشو پاک کنه و بررسی دوباره کنه
که اگه حتی فقط یک هزارم درصد احتمال هم وجود داشته باشه که حکم پرونده عوض شه و
یک هزارم درصد احتمال وجود داشته باشه که کسی دیگرو برای این ماجرا پیدا کنند این
پسر بچه که چند سالش است؟ قطعا دیوانه خواهد شد، از او همین یک انتقام جوی تشنه به
خون که ساختند بس، هستی را برایش تنگ نکنند. سحر - دهم آذر