یک سری زخم ها مرهم دارند، یک سری درمان، یک سری هم میشود علی
الحساب با باندی چیزی بست. اما یک سری زخمند که علاج ندارند، نه چیزی آرومش می کند
نه فراموش، هی هستند و هی نبض می زنند. از اینجا تا ناکجای آدم را می لرزانند و از
پا درت می آورند. اینها با زخمهای موقتا بی علاج دیگه که خاک ایام کمرنگش می
کند هم فرق دارند. اینجا حتی به گذر زمان هم نمی توان دلبست و امیدوار بود مثل زخم
آبله می مانند با این تفاوت که همیشه تازه اند همیشه آتیش می زنند و زوق زوق می
کنند و می دانی که حفره ی خالیش را هیچ چیز، مطلقا هیچ چیز پر نمی کند. حالا هی بشین و سر خورت را گرم کن، هی فیلم بازی کن و
قوی نمایی کن. مهم درد است که از ساعت استارت خوردنش مدام می ماند و ضابطه اش از
قضا تصاعد هندسیست تا شاید ، آن هم تازه شاید، یک روز با حضورش و نبود عاملش کنار
بیایی.
که آن هم برای من بعید است
نمی دونم کجای گریز آناتومی بود می گفت
Pain, you just have to ride it out, hope it goes away on its
own, hope the wound that caused it heals. There are no solutions, no easy
answers, you just breath deep and wait for it to subside. Most of the time pain
can be managed but sometimes the pain gets you where you least expect it. Hits
way below the belt and doesn't let up. Pain, you just have to fight through,
because the truth is you can't outrun it and life always makes
more.
تا عاقبت ما چه شود