مرده بُدم، زنده شدم
من هی پُرم از خاطره، پُرم از اتفاق، پُرم از هر آنچه جان می کنم در بَرو روی مغزم حّک کنم بلکم مشمول زمان نشود. اما چه کنم، دل مشغولی سر مشغولی و زبان لالی می آورد. حیف باشد این اخرین روزهای آذرمان بیایند و بروند و من بهانههای سادهی خوشبختی این روزهایم را جایی خط خطی نکرده باشم؛ تا این نیز بگذرد کوتاه می آیم، اما یک دست نویس درست درمون به آذر ماه بدهکارم.
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:4 توسط سحر
|