بلاگفا " دیگر امکانات..." ی دارد که در میان آن درج در فهرست وبلاگها که همان معرفی و درج وبلاگ در فهرست موضوع وبلاگها باشد هر کافر و مسلمانی را به هوس می کشاند و ذهن را به نمایشنامه نویسی باز می دارد که درج در فهرست همانا و خواننده جدید همانا و بالا رفتن نرخ تبادل و پیج اول سرچ گوگل و چه و چه. اینجاست که آب به دهان سرازیر شده و توی نوعی به سرعت لینک مربوطه را کلیک می کنی تا از این نعمت خداداد محروم نمانی. اما نمی دانم به صیغه ی نابرده رنج گنج میسر نمی شود است یا به صیغه ی اینکه از اول زندگی حتی یک چَک و در گوشی را هم بدون زحمت به ما ندادند که در صفحه ی باز شده می بینی:امکان درج در فهرست موضوعي را نداريد - براي درج در فهرست موضوعي وبلاگها بايستي حداقل پنج مطلب داشته و ده روز از زمان ثبت وبلاگ شما گذشته باشد. درست همانطور که در حوالی جنگ تحمیلی برای مشمول شرایط وام چه و چه شدن می بایست می رفتیم زیر پتو و جمعیت زیاد می کردیم یا برای گرفتن فلان کُپُن و بهمان وام باید می دادی شناسنامه ی بچه ات را دو سه سالی بزرگ کنند یا فلان تاوان برای رفتن به جام جهانی یا نه اصلا بگیر و برو تا برسی  به بها هایی هر چند پیش پا افتاده که برای گرفتن یک کارت هزارآفرین یا یک بیست ناقابل یا برو بالاتر یک گواهی اشتغال به تحصیل از دانشگاه محکوم به پرداختش بودیم. مانده ام چرا هیچ وقت – حداقل خودم- در وحله ی اول در آن خیل کرایترا ها نمی گنجیدم و حتمی لختی وقت و هزینه و جان می خواست و در اخر هوس از بین رفته و لب ورچیده تا بدستمان بیاید. باز دم مادرانمان گرم و همانا بهشت زیر پایشان دوّار که حداقل آنها سینه یا شیشه را بی حرف پیش و چک و چونه به ما دادند وگرنه خدا می داند احوالات ضمیر و درونمان چه می شد. خداوند قرین رحمتشان کند. القصه حرف زیادی برای گفتن ندارم صرفا این باشد همان پست پنجمی که یاد شدنمان در لیست وبلاگها در گروی همین بود. باشد که رستگار شویم.

سحر - همان آبان هشتاد و نهی که بودیم